زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه سی ام

**** دستانم برای اجابت دعاهایت ، دو دست کوچک امیر را روانه می کند ، من تنها به آمینی بسنده می کنم   **** معجزه ات می آید  تو می گویی من می گویم و خدا اجابت می کند دعای از سر صداقتمان را  سال دیگر معجزه در آغوش روضه عای اصغر رباب را می گیری و نم نم اشکت گونه ی معجزه ات را خیس می کند و من لذت می برم از دیدن این صحنه   ****
8 آذر 1391

نامه بیست و نهم

سلام عزیز دل مامان امروز تو وب گردی هام یه وبلاگ رو پیدا کردم خیلی قشنگ نوشته بود  عالـــــــــــــــــــــــــــــی ندیده و نشناخته "الی مامان"  شد دوست من نوشته هاش رو میذرام اینجا .............. یه روزی با اومدن تو همه این نوشته ها میشه خاطره های قشنگ من از الی مامان و امیررضای کوچولو خدا پسرش رو براش حفظ کنه اینم ادرس وبلاگش http://aradmaman.niniweblog.com/
8 آذر 1391

نامه بیست و هفتم

سلام گلکم دیروز روز حضرت علی اصغر بود مامان اولین روضه رو گرفت  تو دلم گفتم هر سال این جلسه رو باید بگیریم  چه تو باشی چه نباشی شب هم طبق معمول هیئت علی اصغری شام داد  ... گوشت و لوبیا ...خیلی خوشمزه بود امیدوارم سال دیگه برای عقیقه تو گوسفند بکشیم و شام این شب عزیز رو بدیم
2 آذر 1391
1